الفيض الكاشاني
159
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
مكتوب 35 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى وليّي و حبيبي الأمير ركن الدّين حسن . آتش شوق امّا بعد ؛ مبادا كه شوقِ طالب ساكن شود ، كه جز به آتش شوق ، اين جهان را نتوان سوخت . و هر كس كه اين جهان را نسوخت و بر خاكستر آن ننشست لا ، بل خاكستر آن را بر باد نداد لا ، بل به كلّى آن را از ياد نبرد ، جان نَبَرد . بشنو كه چه گفتم و درياب پند مرا . اى غايبِ حاضر ! سالك را گاه حالى پيش آيد كه دنيا را در هاونى نهد و خُرد كوبد و چون اعمال ابناء آن هباء منثوراً سازد ، و افتد كه آتش در جهان زند و تمام آن را خاكستر سازد ، همچون اعمال كفّار بر باد دهد « كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ » . « 1 » شايد شنونده گويد كه اين حكايت دركجا مىرود . اينك آن عالم پيوسته بر جاى است و ما آن را مىبينم . گويم : تو را از احكام عالم قدرت خبر نيست و عجايب ملكوت نمىدانى . باش تا بينى كه از آن عجبتر حالها سالكان را پيش آيد . اگر باز گردد و گويد : عجب نيست كه سالكان را به بسيارى رياضت و ادمان فكرت ، مغز خشك شود و خيال هاى پريشان بينند . گوييم : اى عزيز ! از آن حكايت درگذر كه پر و بال خيال در هواى آن آتش كه
--> ( 1 ) . كردارهايشان به خاكسترى مىماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد . سورهء ابراهيم ، آيهء 18 .